قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3076

تاريخ الفي ( فارسى )

شد ، رجار هيچ‌جا را نتوانست گرفت . تا آنكه در سنهء ستّ و اربعين و خمسمائه [ - 546 ] هجرى بمرد و مردم از دست وى خلاص شدند . و در تاريخ ابن اثير جزرى آورده كه در اين سال زلزلهء عظيم شد كه كوهى بزرگ در حوالى حلوان به زمين فرورفت . و هم در اين سال در روز چهارشنبه چهارم شهر ربيع الآخر خليفهء مقتضى لامر اللّه ، ابو المظفر يحيى بن هبيره را كه در كفايت و كاردانى از ابناى روزگار خود ممتاز بود ، به منصب وزارت خود سرافراز گردانيد . و گويند چون آن روز تربيع قمر بود ، بعضى از دوستان ابو المظفّر به او گفتند كه « اگر پوشيدن خلعت وزارت را آن‌مقدار زمان تأخير كنى كه اين تربيع بر طرف شود ، بهتر است . » وزير در جواب گفت : « هيچ سعادتى بالاتر از وزارت خليفه نيست و تأخير از عقل دور است . » و در محرّم اين سال قاضى القضات علىّ بن الحسين زينبى وفات يافت و منصب او را به علىّ بن احمد دامغانى كه به عماد الدّين ابو الحسن اشتهار داشت دادند . و هم در اين سال امير نظر ، كه چندين سال بود كه امارت حاجّ به او تعلّق داشت ، در حلّه بيمار شد . و چون بيمارى وى اشتداد يافت [ امير ] قايماز ارجوانى را امير حاج ساخته به جانب بغداد مراجعت كرد و در ماه ذيقعده وفات يافت . و او غلام خواجه‌سراى بود . امّا خيرات و صدقات بسيار داشت . و در شجاعت و نجدت نيز از ابناى روزگار امتياز تمام داشت . و هم در اين سال احمد بن نظام الملك ، كه هم وزارت سلطان محمّد و هم وزارت خليفه مسترشد باللّه كرده بود ، وفات يافت . و از اعيان خراسان و معمّرين آن ديار علىّ بن رافع بن خليفهء شيبانى ، كه عمرش به صد و هفت سال شمسى رسيده بود ، وفات يافت . و فوت معين الدّين انر ، كه نايب امير أبق « 1 » ، صاحب دمشق بود ، نيز از جمله وقايع اين سال است . و قاضى تستر ( شوشتر ) ، ابو بكر احمد بن محمّد بن حسين « 2 » ارّجانى نيز از جمله متوفيات اين سال است . وى را در شعر عرب مهارتى عظيم بود ، چنانچه او را در آن زمان ابلغ شعراى عرب گفتندى . و شعر او مشهور و معروف است . « 3 »

--> ( 1 ) . مجير الدين ابق بن بورى بن طغتگين . ( 2 ) . در متن : حسن بن ابو بكر . تصحيح براساس النجوم الزاهرة و الكامل . ( 3 ) . اين پنج بيت را ابن اثير در كتاب خود از قاضى شوشتر آورده است : و لمّا بلوت النّاس أطلب عندهم * أخا ثقة عند اعتراض الشّدائد تطلّعت فى حالى رخاء و شدّة * و ناديت فى الاحياء : هل من مساعد ؟ فلم ار فيما ساءنى غير شامت * و لم أر فيما سرّنى غير حاسد تمتعّتا يا ناظري بنظرة * و أوردتما قلبي أمرّ الموارد أعينى كفّا عن فؤادي فإنّه * من البغي سعي اثنين في قتل واحد